الیت حاکم وصاحب منصبان موثرحوزه قدرت درایران علی الخصوص صاحبنظران فرهنگی وابسته به حاکمیت سالهاست ضمن رد پروسه جهانی شدن وتقلیل آن در برخی موارد تا سرحد پروژه جهانی سازی در مقام مخالفت با چنین فرایندی برآمده اند وعمده دلیل چنین رویکردی را در عصر گردش آزاد اطلاعات، ترس ازامکان استیلای باورداشتهای غرب بر عرصه های سیاسی ، فرهنگی،واقتصادی دنیای معاصر درصورت تحقق چنین رویدادی میدانند.
حال با قبول چنین پیش فرضی که آن نیز در جای خود نیازمند کنکاش و وارسی دو چندانی است این سوال مطرح میشود که آیا میتوان در قبال دو رویداد کاملا متقارن سیاست یک بام ودوهوا پیشه کرد . باری کدامین عقل سلیم می پذیرد با پدیده ای درعرصه های بین المللی بدلیل گمان برهدم وهضم هویتهای ملی در پرتو چنین سیاستی به مخالفت برخواست اما همان سیاست را در عرصه ملی و داخلی گاه با بهرگیری ازچاشنی خشونت به اجرا در آورد .
واقعیت این است که ایران جامعه ای کثیر المله است وهویت ملی آن می بایست معدلی از خواست واراده قومیتهای مثکثر موجود در آن باشد وبنابراین هیچ قومی با استناد به هیچ ادله ومنطقی نمیتواند با ورداشتهای فرهنگی خود را بنام هویت ملی به کل جامعه تحمیل نماید، مع الوصف رویایی ناسیونالیسم صوری رضا خان توام با آسمیلاسیون فرهنگی نامبرده سر آغاز بدعت شوم ونامیمونی شد که ما حصل آن تلاش برای تنگ کردن وگاه انسداد مجاری نشوونمای فرهنگها وخرده فرهنگها موجود به بهای گسترش واستیلای فرهنگی خاص در جامعه ای کثیر المله به مانند ایران بود.
باری تز ناسیونالسیم رضا خانی با شدت وحدت متفاوتی ادامه یافت تا محصول چنین تزغیر واقع بینانه و نسنجیده ای آنتی تزی قوی از قومیت طلبی کور را به بار آورد، که برای دست یابی به مطالباتش نتواند مرز روشنی میان هویت طلبی و تجزیه طلبی ترسیم نماید وبداند میتوان ضمن پاسداشت استقلال وحاکمیت ملی به طرح مطالبات قومی در چارچوب اصول مصرح در قانون اساسی پرداخت .
غرض از این گفتار چاپ اسکناس تازه ای است که ظهر آن مزین به حدیثی منتسب به نبی اکرم اسلام است که در آن حضرت فرموده اند اگر دانش در دور دستها هم باشد مردانی از پارس بدان دست خواهند یافت(نقل به مضمون)، جدا از نقدی که به استفاده ابزاری از کلام آن بزرگوار در این زمینه وارد است ،گنجاندن واژه پارس به جای ایران با توجه به حساسیت ها ودل نگرانیهای موجود است .
آیا براستی در شرایط حساس امروزین ونیاز جامعه به همگرائی ولزوم پرهیز ازاعمال سیاستهای واگرا،عقلائی قوم نمی بایست از اتخاذ تصمیمات چالش برانگیز خوداری نموده و قبول نمایند که هر طرح وبرنامه با تبعات اجتماعی نیازمند نیارمند وارسی دو چندان و آگاهی از پیامدهای آتی آن می باشد.
گرچه این نیز میتواند از برکات وجود دولتی باشد که گاه قرائن متقن نشان بر این دارد که بدنه تصمیم ساز آن قادر نیست پسامد سیاستهای خود را قبل از فعلیت آن برآورد نماید.
نوشته شده توسط اکبر | موضوع: | لینک ثابت |
8 نظر
سفربخیر شنبه بیست و ششم اسفند 1385 0:38
هرگاه آماری از میزان تصادفات جادهای در ایران ارائه میشود به ناگاه سیبل تمام توجهات معطوف به خطای انسانی ونقش آن در تصادفات جاده ای است . اما گاه به نظر میرسد اینگونه نگرش به موضوع قبل از آنی که تبین واقع بینانه ای ازچرائی موضوع باشد یک نوع فرافکنی وسلب مسئولیت از خود وحوزه کاری است .
باری قبول داریم که ایرانی جماعت تقیدی به قانون ندارد و این خود نشان بارزی از ضعف وناکارآمدی سیستم در جامعه پذیر کردن افراد است اما گاه در سایه این عامل سایر عوامل مرتبط و تاثیر گذار با موضوع عالماوعامدا به وادی فراموشی سپرده میشود غیر استاندارد بودن وسائل حمل ونقل، نبود مراکز درمانی در مناطق حادثه خیز،زیر ساختهای فرسوده جاده ای، مدیریت غیرعلمی و...همگی عوامل مرتبطی است که دست به دست هم میدهند تا ایران از لحاظ تلفات جاده ای رکودار جهان باشد.
پی نوشت (1) خود فریبی ممنوع.
پی نوشت(2)بهانه نگارش موضوع اظهارات فرمانده نیروی انتظامی مبنی بر کشته شدن 20نفر از هم میهنان در اولین روز سفرهای نوروزی است.
پی نوشت(3)نگذارید تاوان ناکارآمدی سیستم در زمینه تمهید شرایط مساعد برای مسافرت را ما بپردازیم.
پی نوشت(4)سفر خوش توام با سلامتی پیش رو داشته باشید.
پی نوشت(5) مطلبی در باره اسکناس 5000تومانی نوشته بودم که بدلیل اهمیت موضوع فوق از آن فعلا صرفنظر کردم.
پی نوشت(6)نوروز ریشه در باور تاریخی ما ایرانیان دارد، نوروز نه فصل دگردیسی حیات بلکه نوشدن اندیشه،رویکرد ،نگاه و باور به خود وجهان هستی است.
پی نوشت(7)نوروز را به تمام دوستان به ویژه آنانی که فرصت آشنائی با بزرگوران از طریق این فضای مجازی فراهم شد تبریک عرض مینمایم.
پی نوشت (۸)شهرام جزایری هم به گزارش ایلنا تعطیلات رفته فرانکفورت
پی نوشت (۹)جزایری دستگیر شد .
نوشته شده توسط اکبر | موضوع: | لینک ثابت |
6 نظر
طلوع شرق سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 10:32
دیروز شکوه از توقیف شرق کردیم ونوشتیم :
خبر کوتاه بود وموجز اما برای اصحاب قلم که روزگار به حسرت وحرمان می سپارند بس گران وناگوار:
(شرق توقیف شد)
شرق از معدود رسانه های نوشتاری منتسب به جریان دوم خرداد بود که از آغازین شمارگان خود رویه ای متفاوت با سایر نشریات اصلاح طلب اتخاذ کرده بود،دوری از سیاست زده گیهای روزمره وپرداختن به مباحث پایه ای وتئوریک در تمام حوزه ها بویژه در زمینه سیاست از شرق منبعی مرجع برای طیف روشنفکر ساخته بود .
میانه روی شرق در برخی مواقع وحوزه ها گاه مورد انتقاد جدی یارانش قرار میگرفت که برای ماندن در این وانفسا دل رضا به حضور برزخی داده است . اما تمام این سازوکارها نیز برای ماندن شرق کارگر نیفتاد وشرق به جرگه دربندیان رسانه های نوشتاری پیوست تا جریانی عملا تمام ابزارهای ابراز مطالبات وبیان دید گاهایش را از دست داده باشد تا بدین سیاق حاکمیت یکدست حتی در حوزه مطبوعات نیزعینیت پیدا کند.
*امید که شرق از مشرق باور طلوعی دوباره داشته باشد.
*مطبوعات بعنوان چشمان ژرف بین افکار عمومی ونماد رکن چهارم دموکراسی نیاز هر جامعه نیازمند به تعالی است پس نیک آن به که جامعه را از چنین نعماتی محروم نسازیم.
وامروز خوشخالیم از اینکه :
( شرق رفع توقیف شد)
وزین پس به سیاق مسبوق آذین بخش سفره معرفت اهل قلم خواهد بود. گرچه دل بدین سودا سپرده ایم که یاوران شرقی ایمان داشته باشند که رکن چهارم دمکراسی نمیتواند ونمی بایست فلسفه چگونه بودن را فدای بودن خویش کند.
نوشته شده توسط اکبر | موضوع: | لینک ثابت |
10 نظر
عجب آشفته بازاری است دنیا یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 1:2
باری دیروز،اندکی مانده به فصلی نو از کتاب تاریخ شرقی ترین مردم دنیا، قلیل جماعتی ایده آلیست خبرازاتوپیانیزمی سیاسی میدادند که درآن اصحاب خرد از هر مسلک وآئین برسر میز منطق ومعرفت کبری گویند وصغری آورند وزآن پس میوه بصیرت برچینند، و مدیریت ملک بر مدار چنین استنتاجی نهند.لیک چومقصود به حاصل گردید وکشتی امید برساحل مراد لنگر انداخت ...
پس اندک زمانی بعد پراگماتیست های عرصه سیاست کار به تکنو کراتهای دانه درشتی واگذاردند که ماحصل بودنشان بر مناصب قدرت و اوج هنر زمامداریشان تحفه ناموزونی ازرشداقتصادی بود که فاصله از مریوان تا بهرمان داشت.
و زان پس عرصه به سردار بی سرباز نیک سیرت وخوش مشربی رسید که گفتمانش بوی تازه داشت باری بوی کلام او یادآور مدنیتی بود که بر پایه پرسمان شهروند وکرامت خلق وحق مشروع مخلوق وتکلیف حاکم بنا شده بود.لیک نجیب مرد کویری نمی دانست این همه کاربه یک تن ناید ویاوران راه تا دم دردروازه قدرت چنین بودند وچون بر مرکب چوبین قدرت نشستند .از قافله بریدند وبا اصحاب قبیله پیمان شکستند وبه اغمای فرو رفتند و در باد خردادی خوابیدند که تنها ادبیات فقیر نواز مردادی دولت نهم توانست آنان را از کمای سیاسی خویش بدرآورد .
وحال فصل نو،عرصه جولا نگاه ایده آلیست های تئوکراتی است که قول قرار بر این دارند تا سفره خلق آذین کنند وطلای سیاه برمعاش ومعیشت مردم تزریق نمایند وبه هر کوی وبرزن داد زنند که وای مردم تا بدین دم (دارای) شما را که برد و چه کرد، لیک چو چرخ بر مدار مرادشان نچرخید ،قدرت باد آوردها نام ثروت باد آوردها را به باد نسیان سپردند و برای خلق نسخه ریاضت پیشه گی تجویز نمودند وبنا بر این اسلوب کج نهادند تا با دنیا نسازند بل بدین سیاق دیار بسازند.
وفردا...
باری چه میشود کرد جز براین که روبه به دادار دادرس آوریم واز او به صد نیازبه مدد اهل راز بخواهیم که کار ملک به غیر ناگذارد و امر به سامان سازد که او سازنده هر ساز ناسازی است.
نوشته شده توسط اکبر | موضوع: | لینک ثابت |
22 نظر
پیرامون چرائی انقلاب پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 23:49
عادت به اطاله کلام ندارم که سخن راستین در (قله و دله) اما نوشتار فوق ایجاب میکرد کمی ریشه ای تر به انقلاب اسلامی ایران بنگریم پس یاران میدانیم اطاله کلام را به طبع بلند خویش خواهید بخشید که به غیر این از شما انتظاری نیست
چرائی انقلاب
اینکه انقلاب زائیده اصلا ح ناپذیری سیستم سیاسی حاکم بر جامعه است در آن شکی نیست،عدم امکان اصلاح جامعه از راههای دمکراتیک ومسالمت آمیز همواره افکار عمومی را به سوی تخریب بنیانهای نظم عمومی از راههای خشن سوق میدهد،اما در ورای این واقعیت محرز، برخی از علمای سیاست عواملی غیر از این را نیز در بروز و پیدائی انقلاب موثر میدانند،نارضایتی عمومی ازوضع موجود،د اندیشه های سیاسی جایگزین،وجودرهبر کاریزماتیک و روحیه انقلابی اکثریت جامعه را این دسته ازعلمای سیاست شروط لازم برای انقلاب میدانند. در واقع انقلاب فرایندی است که ریشه در عوامل مختلفی دارد که هریک در برهه ای خاص شتابی بر حرکت انقلاب میدهند.اما اینکه پنج شرط فوق الذکر در پس اندیشه های انقلابیون ایران بوده یا نه در آن هیچ شکی نیست ولی بنا به دلائلی که بعدا به ذکر آن خواهیم پرداخت در مورد علل وبروز انقلاب اسلامی ایران اندیشه ها دیدگاههای بسیاری وجود دارد که ما در این مقال اندک به ذکر مختصری از هر کدام خواهیم پرداخت.گرچه بحث اصولی در این حوزه نیازمند یک مطالعه سیستماتیک وعلمی است تا لااقل محافل روشنفکری را از تشتت آرا در این حوزه باز دارد اما تا رسیدن بدان وادی وگسستن از این پریشان فکری در مورد انقلاب اسلامی ایران ذکر دیدگاهها مختصری اراین نظریات خالی لطف نیست
الف) تئوری توطئه :
اینگونه نگرش به انقلاب ایران وامدار ادبیات مارکسیستی است که در پس هر واقعیت اجتماعی وجود یک عامل توهمی رابه عنوان تاثیر گذار ترین عامل واجب وضروری میشمارد،بر اساس چنین رویکردی به انقلاب اسلامی ایران ، انقلاب ایران نه نیاز جامعه ایران دهه 50 ، برای خروج از مدار توسعه نیافتگی بلکه معلول ترس و واهمه نظام سرمایه داری از آگاهی طبقه کارگر و وجود زمینه مساعد برای یک انقلاب پرولتاریای در ایران است. از اینرو غرب برای ممانعت از وقوع یک انقلاب کارگری وعدم تحقق جامعه آرمانی مارکس در ایران به تغییر ساختار سیاسی با پشتیبانی نهاد روحانیت پرداخت . در نگاه اینان شرایط بد اقتصادی وشکاف اقتصادی عمیق ما بین مردم در دوران رژیم پهلوی که در صورت سیر طبیعی خود به یک انقلاب سوسیالیستی می انجامید، با دسیسه چینیهای غرب وتلاش برای قطع این پویش مادی تاریخ، زمینه را به گونه ای فراهم کرد که ایران را از ورود به مرحله قبل از انقلاب مارکسیتی در امان نکه داشته شود.برچنین اساسی انقلاب ایران دارای چنان تاریخ دور ودرازی نیست ، بلکه نقطه آغازین این حرکت از فردای روزی شروع میشود که شهرداری تهران به تخریب خانه های حاشیه نشینان پرداخت واین جرقه کافی بود تا قشر کارگر بر علیه نظام سرمایه داری و رژیم حافظ چنین سیتمی بپا خیزد وبا پیروزی در بهمن 1357 بر ساحل امن مالکیت عمومی برمنابع تولید وجامعه بی طبقه لنگر اندازد. این رویکرد به انقلاب ایران از سوی وابستگان رژیم پهلوی به ویژه شخص شاه نیز بارها طرح گردید وی انقلاب ایران را نتیجه ترس غرب به ویژه آمریکا از روند توسعه در ایران میدانست، شعار ژاپن دوم و ژاندارم منطقه شاه به عقیده وی غرب را به این فکر واداشت که دیگر توان دیکته کردن منویات خویش را بر او ندارندو چاره در اجرای سیاستی است که منجر به تضعیف ونهایتا سقوط شاه گردد .از اینرو فشار غرب به منظور اطلاحات ارضی، انقلاب سفید وفضای باز سیاسی همه و همه تلاشی است به منظور ایجاد بحران در رژیمی که غرب دیگر آنرا نه یک اجیر گوش به زنگ بلکه رقیبی قدرتمند در منطقه میدانست. که داشت به مانعی بزرگ بر سر راه توسعه طلبی غرب در منطقه تبدیل میشد.آنگونه که شاه در خاطرات خود نیز غرب را یگانه عامل در شکست خویش از انقلابیون میداند که نتوانستند ایران قدرتمند را تحمل کنند .
ب)مدرنیزاسیون عامل انقلاب
انباشت سرمایه در ایران دهه 50که محصول افزایش بی سابقه قیمت نفت در بازارهای جهانی بود رژیم را واداشت تابه مدرنیزاسیون وصنعتی کردن جامعه فارغ از ظرفیتها و توانمدیهای داخلی همت گمارد.فارغ از این واقعیت که توسعه در حوزه اقتصادی و غفلت از سایر حوزه ها به توسعه ناپداری میماند که میتواند اندک زمانی بعد خود به معضلی اساسی در جامعه تبدیل گردد.مدرنیزاسیون تک بعدی وصوری رژیم نا خودآگاه به نارضایتی بخش سنتی جامعه انجامید، که با چنین رویکرد رژیم زیست بوم خود را در خطر می دیدند ولاجرم به مقابله آرام و در مقطعی به مبارزه خشونت آمیز با رژیم پرداختند .باری بر اساس چنین رویکردی شاه ناخواسته دست به اقدامی زد که بازار ، روحانیون ، دهقانان وکارگران را در مقابل خود قرار داد آنگونه که برخی از صاحب نظران در باب انقلاب ایران سالهای دهه 50 را دهه استبداد نفتی می نامند(2) که به ظهور شبه تجددی انجامید که با ساختار سنتی ایران تناسبی نداشت وسنتیون ایران را که عقبه ای عظیم پشت سر خود داشتند به مخالفان سرسخت رژیم تبدیل کرد و آنان با محوریت روحانیون توانستند بر رژیم فائق آیند. البته لازم به ذکر است که این تئوری در جامعه غربی بیش از هر جا طرفدار دارد و آنان تعجیل شاه را در مدر نیزاسیون ایران عامل فروپاشی دولت او میدانند
ج)اقتصاد عامل انقلاب
این دیدگاه نیز در تبین چرائی انقلاب بیش از هر جا نزد مارکسیستها طرفدار دارد .البته برخی از اندیشمندان غربی نیز در فروپاشی رژیم این عامل را موثر میدانند. بر اساس این تئوری تصمیم رژیم برای هزینه کردن انبوه دلارهای نفتی، شاه را واداشت که دست به یک سری برنامه های اقتصادی نسنجیده بزند که ماحصل آن رشد نقدینگی ،تورم،تنگاناهای اقتصادی توده،رواج فساد لجام کسیخته در سیستم اداری ایران، نارسائی در ارائه خدمات اجنماعی و دهها مشکل اقتصادی دیگر بود که روز به روز مردم را در وضعیت بد وگاه غیر قابل تحمل اقتصادی قرار میداد. انبوه مشکلات این چنینی شاه را وادشت تا برای رهائی از این معضل در اواخر دوران رژیم خود حکم به برکناری امیر عباس هویدا ورضایت به نخست وزیری جمشید آموزگار بدهد،تا برنامه های اقتصادی آموزگار بتواند گره از کار شاه بگشایدکه حتی چنین سیاستی نیز نه تنها نتوانست به ثبات اوضاع کمک کند بلکه به بحرانهای سیاسی انجامید که تیشه به ریشه رژیم زد، ریچارد کاتم در نقش این عامل در فروپاشی رژیم می گوید: (( بدون تردید آرامش بین سالهای 1352-1353 ودر مقابل نارضایتی وطفیانسالهای 1357-1356 باز میگرد به این که دوره اول درآمد اکثری تقریب به اتفاق ایرانیان افزایش پیدا نموده است. بالعکس در دوره دوم ،به استثناء قشر فوقالعاده ثروتمند،مابقی جامعه دچارمشکلات اقتصادی عمیقی گردیده بودند))(1)
د)استبداد عامل انقلاب
شکست دولت مردمی دکتر محمد مصدق با کودتائی امریکائی 28 مردادبه شاه آموخت که ایران هنوز آماده ورود به عرصه های دمکراتیزه نیست و مدیریت سیاسی در ایران جز از راه اعمال روشهای دیکتاتور منشانه امکان پذیر نیست از این رو شاه بعد از این سالها با تاسیس سازمان امنیت کشور معروف به( ساواک )به شناسائی وسرکوب گسترده مخالفان پرداخت. سالهای بین 40و50 سالهای است که رژیم با شدت وحدت هرچه تمامتر به سرکوب آزادیهای مدنی و قلع قمع مخالفان می پردازد شدت این گونه روشهای خشن به حدی است که دولتهای غربی حامی رژیم نیز لب به انتقاد از او گشوده اند، کارتر و حامیان غربی شاه از او خواستار نرمش در مقابل مخالفان خویش شده اند، این فشارها که از جانب آمریکا وسایر هم پیمانان شاه به او که با شعارهای تحت عنوان فضای باز سیاسی و انقلاب سفید اعمال میشد لاجرم شاه را وادار به عقب نشینی در مقابل مخالفین کرد این عقب نشینی فرصتی تازه بود تا مخالفان او این بار جری تر از قبل به مخالفت با او بپردازند . ماحصل این عقب نشینی شاه که برخی آنرا ناشی از اراده اربابان غربی او میدانستند وبرخی خواسته خود شاه قلمداد میکردند.آنگونه که نگارنده کتاب مقدمه ای بر انقلاب اسلامی خود نیز بیماری شاه را عاملی میدانست(2) که او دیگر چون گذشته دلبسته تاج و تخت نباشد وچون قبل به سرکوب ناراضیان سیاسی نپردازد چنین فضای همراه با نارضایتی عمومی گسترده ناشی از سه دهه حکومت پلیسی زمینه ساز انقلاب اسلامی ایران گردید که پیش زمینه های آن مدتها قبل توسط مردم وبه مدیریت نخبگان جامعه شکل گرفته بود وبا پیروزی انقلاب در 22بهمن سال1357 به بار نشست.
پ)سکولاریزم عامل انقلاب
جامعه ایران از دیر باز جامعه مذهبی وتئوکراتیک بود اما برنامه ها واصلاحات تجدد خواهانه شاه که عاریت گرفته شده از ادبیات سکولاریزه غرب که ناظر بر نفی ارزشهای دینی و بومی جامعه بود رژیم را در مواجهه ای رویاروی با دین باوران جامعه قرار داد. البته در اینکه مذهب چه نقشی در پیروزی انقلاب اسلامی ایران دارد نظریات متفاوتی از طرف صاحب نظرا ن ارائه میشود که این نظریات را میتوان به سه دسته تقسیم کرد.
1)مخالفان به نقش مذهب در انقلاب: این دسته که بیشتر چپ مارکسیستی است اساسا مذهب را در شکل گیری هر پدیده اجتماعی من جمله انقلاب نفی میکنند.و مذهب را فاقد عناصر انقلابی میدانند
2)مذهب به عنوان واکنشی در قبال مدرنیته شاه: این دسته مذهب را نه عامل اساسی در بروز انقلاب بلکه به عنوان واکنشی در قبال مدرنیزاسیون رژیم پهلوی قلمداد میکنند .مدر نیز اسیون رژیم در حوزه های فرهنگی و اعتقادی با ساختار فرهنگی غیر رسمی حاکم بر جامعه نمی ساخت از این رو در این برهه دین ابزار ی شد برای مبارزه با مدرنیته دوران شاه ،به عقیده اینان حتی در این دوره تمرکز رژیم بر روی روشنفکران وملیون که شاه آنها را مخالفان اصلی رژیم خود میدانست مانع از کنترل مذهبیون وبویژه روحانیون توسط رژیم گردید وآنان توانستند با نفوذ عمیق خود بر روی توده واز طریق مدیریت متمرکزی که از مساجد اعمال میکردندبه مدیریت وهدایت انقلاب بپردازند.
3)مذهب اصلی ترین عامل انقلاب: این رویکرد نسبت به پیدائی انقلاب دقیقا در مقابل تز مارکسیستی قراردارد اگر در تزمارکسیستی مذهب نه تنها نقشی در بروز انقلاب نداردبلکه بقول مارکس نقش بازدارندگی در تغییر وتحولات اجتماعی را بازی میکند مذهبیون برعکس در پیدائی انقلاب ایران جز عنصر مذهب چیزی را دخیل نمیدانند، طرفدارن نقش مذهب در انقلاب به سهم ساده وتک عاملی مذهب اشاره دارند به بیانی روشن زیرپا گذاشته شدن ارزشهای دینی را تنها عامل در انقلاب مردم ایران ارزیابی میکنند دکتر محمدی در تبین نقش مذهب در انقلاب میگوید: ((....علت اصلی واساسی انقلاب این بود که شاه نسبت به نابودی ارزشهای مسلط جامعه آنها که از مذهب وآئین آنها سرچشمه گرفته بود قیام وبه همین دلیل بود که با جریحه دار شدناحساسات مذهبی مردم ایران امت مسلمان شکیبائی خود را از دست دادند))
شاید ازجمله ایرادات وارده بر کتاب مقدمه ای بر انقلاب اسلامی بر سر همین موضوع است نگارنده ضمن قبول مذهب به عنوان یکی از علل موثر در پیدائی انقلاب با این تفکررسمی که دین ومذهب را تنها شرط و زمینه شکل گیری انقلاب ایران معرفی میکند مخالفت کرده وبیان میکند غیر ازاین عامل عوامل دیگری نیز میتواند در انقلاب نقش داشته باشد.که برخی عامدانه وعالمانه اهتمام جدی بر نفی آن دارند
رهیافتهایی در باب انقلاب
الف)تدا اسکاچ پل
تدا اسکاچ پل در مجموعه آثار خود ضمن رد اختیاری بودن انقلاب بر این نکته حساس و .چالش آفرین تاکید دارد که انقلابات ساخته نمی شوند بلکه به وجود می آیند.وی در مقاله ای تحت عنوان(( دولت تحصیلدار وانقلاب شیعی در ایران)) ضمن اشاره به اینکه هر انقلابی نیاز به چهار عنصر اراده،آگاهی،رهبری واندیشه جایگزین ،انقلاب اسلامی ایران را به سبب برخورداری از هر چهار عامل فوق در ردیف انقلابات موفق سده بیستم قرار میدهد
ب) ماروین زونیس
ماروین زونیس در کتاب شکست شاهانه با توجه به نقش محوری شاه در ایران قبل از انقلاب به بررسی روان شناختی محمدرضا شاه پهلوی پرداخته است.وی نوع تربیت شاه را بگونه ای میداند که او را فردی فاقد اعتماد به نفس بار آوردبود که به تنهائی امکان غلبه بر مشکلات را نداشت فلذا او در استمرار حاکمیت خویش پشتگرم به حمایت اشخاصی بود که با فقدان هریک از آنها شاه در مقابل مشکلات شکننده تر از قبل می شد زونیس این عوامل حمایتی شاه را به پنج دسته تقسیم میکرد
1)ارنست پرون: دوست وهمکلاسی شاه در سویس که همراه وی به ایران آمد وشاه علاقه واعتماد ویژه ای به او داشت ،پرون بعد از بیست سال اقامت در ایران تصمیم به ترک ایران گرفت که این اقدام ضربه روحی بزرگی به شاه وارد کرد.
2)اسدا...اعلم: وی از دوستان ومشاوران بسیار صمیمی شاه بود وشاه به اندازه او به کسی اعتماد نداشت، نامبرده در سرکوب قیام 15 خرداد نقش محوری داشت وی دو ماه قبل از انقلاب به دلیل ابتلا به بیماری سرطان در گذشت.
3)اشرف:خواهر دوقلوی شاه وملقب به پلنگ سیاه که از حامیان اصلی شاه بود شاه به دلیل شایعاتی مبنی بر فعالیت مشکوک اقتصادی او از او خواست که ایران را ترک کندد.رفتن او شاه را از یکی دیگر از حامیان اساسی خود محروم کردحامیانی که گاه در خروج شاه ورژیم پهلوی از بحران توانسته بوند نقش مشاوری امین برای شاه را ایفا کنند.
4)اعتماد شاه به حمایت الهی: ماروین زونیس عقیده دارد که شاه اعتقاد عجیبی به حمایت الهی از خود وسلطنت خویش را داشت اما با محرز شدن بیماری والدنستروم(سرطان) شاه، این اعتقاد از بین رفت ،با تشدید بیماری شاه و همگام با تجویز داروی قوی به عقیده زونیس شاه قدرت و توان تصمیم گیری خود را از دست دادبود.
5) حمایت آمریکا از شاه :شاه همواره در37سال حکومت خود پشتگرم به حمایت دولتهای آمریکا از خویش بود اما با گسترش نارضایتی عمومی از شاه و دوری آمریکا از وی، و در برهه ای تلاش آمریکا برای سرنگونی وخلع ید شاه از قدرت به ویژه در دوره کارتر ضریب آسیب پذیری شاه به شدت افزایش یافت.
پ)میشل فوکو:
میشل فوکو از نظریه پردازان پست مدرنیزم در بحبوحه انقلاب اسلامی به ایران سفر کرد وانفلاب را از نزدیک دید وی بر خلاف نظریه پردازان مارکسیست عقیده داشت جز باورهای دینی هیچ عامل دیگری قدت بسیج این چنین توده ها را ندارد بلکه این مذهب تشیع است که با تکیه بر موضع انتفادی خود توانسته این چنین بسیج سیاسی به راه اندازد. وی در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران به نقش بی بدیل ومحوری حضرت امام اشاره وبیان میکند که :
(( شخصیت آیت ا...خمینی پهلو به افسانه میزند زیرا هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی حتی با حمایت تمام رسانه های دنیا نمی تواند ادعا کند که با مردمش چنین پیوند عاطفی عمیقی دارد))به نظر فوکو، روح انقلاب اسلامی در این حقیت یافت میشودکه ایرانی ها از خلال انقلاب در جستجوی ایجاد تحول در شخصیت خویش بودند.فوکو قلب تحلیل خود را از انقلاب اسلامی ایران در معنویت گرائی سیاسی بیان میکند
د)ساموئیل هانتیگتون:
هانتگتون نظریه پرداز آمریکائی از جمله شخصیتهای غربی است که انقلابات به ویژه انقلاب اسلامی ایران مورد ارزیابی قرار داده است از دیدگاه او انقلاب پدیده کمیابی است که برخی از جوامع که خود را انقلابی مینامند هرگز آنرا تجربه نکرده اند او انقلاب را نوعی تلاش برای نوسازی جوامع از حالت سنتی میداند واز این رو معتقد است برای گذر از چنین برهه ای نیاز به باور وشعور انقلابی است که این پدیده هرگز نه در جوامع سنتی ونه در جوامع مدرن وصنعتی محقق نخواهد شد.زیرا جوامع سنتی فاقد شعور وروحیه انقلابی است و جوامع مدرن نوسازی دمکراتیک را کم هزینه تر از انقلابات میداند، از این رو هانتیگتون بر این عقیده است که انقلاب در ذات جوامع درحال گذار است واینگونه جوامع مستعد ترین جوامع برای نوسازی انقلابی هستند .هانتگتون از این رو قشر یقه سفید یا متوسط جامعه را مناسب ترین قشر برای مدیریت یک انقلاب موفق میداند، هانتیگتون با تقسیم بندی انقلابات به انقلابهای شرقی و غربی عقیده دارد که در جوامع شرقی در حال گذار از سنت به مدرنیته وجود بحرانهای سیاسی ،اقتصادی وفرهنگی امری است طبیعی، اما گاه فقدان مدیریت بحران در اینگونه جوامع باعث میگردد که جوامع توان همسازی با اینگونه بحرانها را از دست داده و لاجرم دچار انقلابات از نوع شرقی گردند.
نظریات تبیینی انقلاب:
الف)نظریات مارکسیستی
کارل مارکس اندیشمند آلمانی از جمله کسانی است که تئوری انقلابی او سالها ست نقل محافل روشنفکری در این حوزه است. به عقیده مارکس انقلاب وتغییر وتحولات این چنینی ریشه در ذات جوامع دارد و جوامع در ذات خود همواره درحال تعارض هستند ،تعارض و تضادی که ازرقابت بر سر رسیدن به منابع محدود اقتصادی جوامع ریشه میگیرد، و او از آن تحت عنوان ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی یاد میکند .مارکس در تبین تئوری خویش به مطالعه سیر تکوین نظام اجتماعی به ویژه در غرب می پردازد و انقلاب را ناشی از تضاد طبقاتی بر آمده از حس مالکیت بر منابع محدود اقتصادی میداند .البته وی در تبین تئوری خود به بررسی مراحل تکامل زندگی اجتماعی مغرب زمین که منجر به پیدائی آرمانشهر او در مرحله کمونیزم می انجامد پرداخته واین پویش مادی تاریخ را جزئی لایعتغیر از حیات اروپائیان میداند. لازم به ذکر است تئوری انقلابی مارکس در ذات خود با تعارضات بسیاری روبروست ، اگر مارکس معتقد به ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی است ،چرا چنین سیری در مرحله کمونیسم روی نمی دهد، چرا پیش بینی های مارکس در مورد تحولات اجتماعی منجر به انقلاب پرولتاریای در عالم واقع تحقق پیدا نکرد، چراآلمان ، انگلیس و فرانسه که مارکس از او بعنوان جوامع پیشگام در انقلاب پرولتاریا یاد کرده بود ، تابحال چنین مرحله ای را تجربه نکرده اند ؟ چگونه جامعه چین و شوروی بدون گذر از مراحل پنجگانه مارکس بدون درک نظام سرمایه داری وارد مرحله کمونیسم شده است؟ و دهها پرسش دیگری که مارکسیست ها در تبیین چرایی آن عاجزند.
براساس تئوری مارکسیستی اساساً اطلاق واژه انقلاب بر تحّولات اجتماعی ایران دهه پنجاه درست نیست . زیرا نه میتوان نقش عوامل اقتصادی را در بروز ، ظهور و پیدایی انقلاب ایران مشخص کرد ، نه جامعه ایران مراحل پنجگانه مارکس را بخود دیده و نه بحرانهای نظام سرمایه دای را پشت سرگذاشته بود. از این رو تبیین انقلاب اسلامی ایران با تئوری مارکسیستی که در اردوگاه چپ بویژه اعضای حزب توده و فدائیان خلق صورت می پذیرفت ، رویکردی کاملاً غیر علمی امّا ایدئولوک زده است .
نظریات کارکردگرایانه :
چالمرز جانسون:
چالمرز جانسون بابهره گیری از نوشته های تالگوت پارسونز و امیل دورکیم در کتاب انقلاب و سیستم های اجتماعی بحثی نو در باب انقلاب آغاز کرده است . بر اساس رویکرد کارکردگرایانه تضاد نه در ذات جوامع بلکه گاه محدودیت منابع تولید و ضعف کارکردی سیستم عامل تضاد اجتماعی می گردد که این تضاد اجتماعی می تواند یا از طریق سیستم به صورت روشهای کاملاً مسالمت آمیز رفع گردد یا به بحرانهای اجتماعی از جمله انقلاب منجر گردد. چالمرز جانسون پیدایی انقلابات اجتماعی را دریک جامعه منوط به گذر از سه مرحله میداند :
الف ) ضعف کارکردی سیستم : به عقیده جانسون جامعه همانند تمامی سیستم ها می تواند دچار کارکردهای نامناسب و نامطلوبی گردد. امّا یک سیستم اجتماعی کارآمد می بایست توان گذر از این مرحله باکمترین آسیب اجتماعی را داشته باشد که مع الوصف برخی از کشورها و سیستم های اجتماعی از چنین امکانی بی بهره اند .
ب ) انعطاف ناپذیری نخبگان :جانسون معتقد است در برخی جوامع ضعف کارکردی سیستم از سویی و عدم انعطاف ناپذیری نخبگان سیاسی بویژه هیأت حاکمه در قبال چنین پدیده ای نه تنها به بهبود اوضاع کمکی نکرده ، بلکه شرایط و فضای اینگونه جوامع را برای پیدایی یک تغییر وتحوّل فراگیر فراهم می کند.
ج ) عوامل شتاب زا :جانسون معتقد است وجود دو عامل فوق همراه با کاتالیزورهای پیدا و پنهان که او در تئوری خویش بیشتر بر همراهی یا عدم همراهی نیروهای نظامی با تغییر گرایان تأکید دارد ، زمینه را برای یک انقلاب فراگیر فراهم می کند. شاید بر خلاف تئوری مارکس بتوان انقلاب اسلامی ایران را با تئوری کارکردگرایانه جانسون و پارسونز با اندکی اضافات تعمیم داد. ضعف کارکردی رژیم پهلوی در تمام حوزه ها همراه با عدمانعطاف ناپذیری رژیم و همراهی نیروهای نظامی و عوامل شتاب زای دیگر زمینه ساز انقلاب اسلامی ایران گردید.
نتیجه گیری :
در این مجال ذکر نکاتی چند درباب انقلاب ایران را خالی از لطف نمیدانیم: انقلاب اسلامی ایران بعنوان یکی از پدیده های اجتماعی قرن 20 از زوایای مختلف قابل ارزیابی است ، گرچه به قدر توان خویش کوشیدیم تا نظریات و دیدگاههای رایج در زمینه انقلاب اسلامی ایران را به قدر مجال دراین مقال گرد آوریم ، امّا هنوز زوایای بسیاری از این انقلاب مکتوم مانده است که نیازمند یک بحث اکادمیک و علمی است. عوامل موثر در پیدایی انقلاب ایران بحثی است و پیآمدهای ناشی از آن بحثی جدا . این که آیا انقلاب ایران توانسته است ایده الها و آرمانهای خود دست پیدا کند یااگر نقصی در این حوزه مشاهده می شود ناشی از چیست ، این همه موضوعی است که بنابه دلایلی کار کمتری بر روی ان صورت پذیرفته است . انقلاب پدیده ای است چند عاملی و منطقاً نمی توان بصورت تک عاملی آنرا مورد کنکاش قرار داد . مجموعه عوامل مطروحه در این بحث هرکدام می تواند به نوعی در شکل گیری این انقلاب نقش داشته باشد گرچه میزان تأثیر هرکدام از عوامل فوق در انقلاب بحثی است جداگانه . ارزیابی عملکرد انقلاب و موفقیت و عدم توفیق آن نیز همچون علل موثر در شکل گیری آن می تواند بصورت چند عاملی مورد ارزیابی قرار گیرد امّا آنچه در این مجال نیاز به طرح دارد لزوم آسیب شناسی در عملکرد انقلاب است . بایست بتوان انقلاب و موانع فراروی آنرا عالمانه شناخت و در پی رفع منطقی این موانع برآمد . امید که توان و تحمّل چنین رویکردی نسبت به انقلاب اسلامی ایران را داشته باشیم که چنین رویکردی به انقلاب ایران نیازی است اساسی.این همه اندکی بود از بی شمار ناگفته ها و گفته های انقلاب اسلامی ایران ، انقلابی که در صورت آسیب شناسی عالمانه و رفع منطقی موانع می تواند الگویی برای کشورهای جهان سوّمی درحال توسعه باشد . کشورهایی که مدید مدّتی است امکان خروج از مدار توسعه نیافتگی از آنان به عللی از جمله نبود الگویی کارآمد سلب شده است. فرصت اندک امکان ارائه مطالبی وزین تر از این را سلب نمود .پس میتوان در باب انقلاب ایران بیش و بهتر از این نگاشت، اما بزرگوارن خواهند بخشید نقص و کوتاهی این دست نوشته را براین حقیر.
اکبرغ: بهمن ماه1385
نوشته شده توسط اکبر | موضوع: | لینک ثابت |
5 نظر
مظلوم حسین چهارشنبه چهارم بهمن 1385 11:52
.*سلام برحسین*.
سلام برهمیشه مظلوم تاریخ.
حسین مظلوم به بلندای تاریخ بشر ،هیچ میدانی اگر تورا دوستدارانت نمادی از حریت و مظلومیت میدانند ، نه بدان روست که دار وندار وایل و تبارت را به مسلخ عشق برد ی وبه نرد دوست باختی وآنگاه گفتی((ان کان دین محمدا یستقم بقتلی فیا صیوف خذینی)).
یا نه بدان سبب که به بالین علمداربریده دستت مویه کنان ندا سر دادی ((اخا انکسره ظهری)).تا بدین سیاق مظلومیت خویش وابهت برادر،به بلندای تاریخ واگوی.
و نه از آنروکه به وقت اوج عطش اهل حرم روبه حرامیان دریده حرمت کردی وگفتی((انکنتم لکم دینکم فکونوا فی دنیاکم احرار ))
یا به وقت وداع با زینب شیرزن فراموش شده بعدازظهرعاشورا، که پرسید برادر در این وانفسا به چه می اندیشی، چهره خونین و دل غمین گفتی: بعد من به اهل بیتم واین طایفه گستاخ.
که این همه عهد تو بود در ازل با الست ومردان عشق به رسم دیرین کیش فتوت چون((اذا وعده وفی)).
باری حسین، مظلوم همیشه تاریخ ، بیرق عصیان در مقابل استبداد ،آنان که شمشیر به قبله عشق کشیدند وپرده حرمت اهل بیتت را دریدند این همه به ثمنی بخس کردند وفردای کارزار به ندامت کج رفتاری خویش زانوی حسرت وحرمان به بغل گرفتند وکنج عزلت گزیدند.
حسین راوی روایتهای نو از عشق، دل غمینم از مظلومیت امروز تو که راویان تاجر پیشه و دروغین دین تورا نه آنگونه که بودی وبا خویش کردی بلکه به مصلحت دنیای کوچکشان تعبیر وتفسیر میکنند تا ستون شریعت به سقف معیشت زنند واز نام نامی علمدار با وفایت ارتزاق کنند واز دین برای خود دنیا بسازند.
اما تندیس هماره جاوید آزادی و آزادگی ، غمین مباش که در ورای این همه ناراستیهای جماعت دین فروش،تو خواهی ماند که آنکه با خدا معامله کند ماندنی است.
نوشته شده توسط اکبر | موضوع: | لینک ثابت |
9 نظر
سرنوشت محتوم پنجشنبه چهاردهم دی 1385 13:39
اعدام صدام نشان داد که دیگر دنیا محل امنی برای دیکتاتوران وجنایتکاران نیست، وزین پس صدام، میلوشویچ،پینوشه و...با تقیَد به هرادله ای وبا تمسک به هرمنطقی توان توجیه جنون سیاسی خویش را نخواهند داشت. شاید اعدام صدام ولحظه فروپاشی فتورمان ترسناک او، برای جهان نوید دورانی باشد که دیگرزین پس هیچ سیاستمداری انسان را کالا ودر مایملک خود فرض نکند و بداند که انسان ،انسان است وبا او به مثابه یک انسان می بایست معامله کرد، باری صدشکر به سرآمد خواب خوش مستی مستوران قدرت، که برای ارضاء جنون سیاسی خویش فوج فوج انسان سربریدند وآنگاه آسوده از عمل به گنده کاریهای سترگ خویش و فارغ از هرگونه پاسخ دهی بر منصب چوبین قدرت نشستند و براحتی لمیدند.
شاید صدام آندم که حکم به قتل هزاران عراقی بیگناه میداد که یگانه جرمشان به دید صدام ناسازی با ساز ناموزون حزب بعث و تخطئی از اوامر ملکوانه او بود . هرگزخیال نمی کرد دست قضا او را به پای چوبه داری خواهد برد که خود سالها در آنجا جان واندیشه مردمان عراق به بند کشیده بود و میخواست بدین سیاق مردم عراق کار قیصر به قیصر واگذارند.
واما من رویکرد این چنینی به قصابان سیاسی را نمی پسندم ،زیرا میشد اورا زنده نگه داشت وازاو خواست هر روز به فیلم جنایاتش در جنوب عراق ، به بدرفتاریهایش با مخالفان،به اجساد تل انباره شده کودکان حلبچه ای، به گورهای دسته جمعی ،به ناله مادران داغدیده ایرانی ، به معصومیت لاله های پرپر شده باغ همسایه نیم نظری کند واگر جنونش فروکش نمود، بفهمد عمق ظلمی را که درحق خود ودیگران کرد.
اما چه میشود کرد،جنایتکاران هماره سناریو نویس باقی نمی مانند تا به دلخواه سرنوشت رقم زنند وصدام این بار خود سوژه سناریوی شد که سالها علاقمند به تکرارآن بود، و در این وانفسا فقط میتوان دل بست به این که مرگ او آئینه عبرتی باشد برای آنان که به صد حیّل، پا بر روی کرامت انسان میگذارند،قمه وغداره میکشند تا از ملک مرداب بسازند وآنگاه بر مردگان حکومت کنند،سیل خون به راه اندازند تا کاکتوس قدرتشان بارور گردد ودراین همه غرقند وغافلند از روزی که اوج ترحم مردمانشان در بستن شالی است به گردن ،تا طناب دار خط بر گلو ی نازشان که نوازنده سالها شیپور استبداد بود نیاندازد.
نوشته شده توسط اکبر | موضوع: | لینک ثابت |
25 نظر
بنامش... دوشنبه بیستم آذر 1385 20:27
|
زمزمه ها خبر ازسفری ناخواسته میداد و او می بایست قدم بر کهنه آبادی میگذاشت که دنیایش می نامیدند،آشفته وغمگین ودلخور از این سفر نزد خدا رفت و پرسيد : مي گويند فردا شما من را به زمين مي فرستيد ، امّا مهربانترین با من هیچ اندیشد ه ای من به اين كوچكي وبا این جثه نحیف و بدون هيچ مدد رسانی ، چگونه مي توانم به حرمانسرای پا گذارم که مهر به حبه می فروشند وعشق به هیچ می خرند .
باری براستی همه هراسم از این است که به ملک بازاریان مکاره جای بزرگت را چه کس پر خواهد کرد ودر زمهریرش به که پناه خواهم برد، خداوند لبخندی زد وپاسخ داد از ميان بیشمارخوبرویان ملکوتی برایت پاسبانی مهربان به ناسوت فرستاده ام ، او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد.
كودك گفت :اما اگر شما دل رضا دهید من به دل خوشیهای ملکوتی راضیم و میلی بدین سفر ندارم، که محتمل نتوان شادی اینجا را جای دیگر پیدا کرد،پس بگذار ذل رحمانیتت بیاسائیم و به پاس خوبیهایت آواز خوش هزار سردهم.
خداوند گفت : دل چرکین مباش که فرشته تو ، برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد و با تو از خوبیها خواهد گفت وازعشق خواهد سرود به وقتش هجای مهربانی به گوشت نجوا خواهد کرد،و گاه نیز باتو سفره دل خواهد گشود وازقناریهای در قفس خواهد گفت از شیران به بند از درد کودک همسایه که سخت آزارش میدهد.
كودك گفت :اما آنان با زبانی دیگر خواهند گفت ومرا یارای درکش نیست خداوند او را نوازش كرد و گفت : فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي ، در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه مهر بورزی ،عاشق شوی ،بخندی،پرواز کنی وگاه نهیب از دل بر آری تا کس نتواند پا بر آنچه من در تو به ودیعه گذاشتم و((کرامت انسانی)) اش نا میده ام بگذارد.
كودك دل نگران از این سفر پرسید بسیار شنیده ام که در آن دیر شغالانی در لباس انسان به تاراج همنوعانشان می پردازند و سر هر کوچه دل حراج می کنند وقلبهای سنگی می فروشند باری مهربان چه كس در این آشفته بازاراز من محافظت خواهد كرد ؟
خداوند ادامه داد : نازنینم غمین مباش فرشته ات حصاری ازمهر ودیواری از عطوفت به چهار سویت میکشد تا دزدان عاطفه، عطوفتت به یغما نبرند و به عشقت مبلغ تعین نکنند وبازیچه بازار بوالهوسان نشوی گرچه در این سودا سر سپارد ونرد عشق ببازد.
كودك با نگراني ادامه داد : امّا ندیدنت نیزبد مصیبتی است چگونه از تو دل برکنم وبه دیگرکسی سپارم که نشناسمش خداوند گفت : فرشته ات را زود خواهی شناخت واواز من با تو بیش از این خواهد گفت وراه رسم زندگی و زان پس هجرت آبرومندانه به سویم را به تو خواهد آموخت زیرا تو از منی وبه سویم باز خواهی گشت وآن کهنه رباط که آهنگ سفر بدو داری ،معبر عبور است ونه مقر قرار.
کودک در این حین قوت قلب یافته بود اما دل کندنش سخت می نمود ، ولی به پاس صدايی مهربانی که او را از زمين ا فرا مي خواند چشم بارانی ودل طوفانی آخرین سوالش را پرسید: براستی این همه گفتیم و به نسیان سپردم که او را من بایست چه بنامم : صدای گفت نام فرشته ات چه اهمیتی دارد. کودک گفت میخواهم اگر آنگونه که گفتی بود به ذهن نامش بسپارم وبه دل یادش حک کنم . به وقت سفر بود که خدا گفت صدایش کن( مادر)
در فیلم میم مثل مادر دیالوگی این چنینی رد وبدل میشد اما احساس کردم میشود در این حوزه زیباتر نگاشت پس این همه برگی تقدیم مادران ۲۰/۹/۱۳۸۵ اکبر
|
نوشته شده توسط اکبر | موضوع: | لینک ثابت |
21 نظر
سیاست نیز یک علم است شنبه یازدهم آذر 1385 20:9
نمی خواهم وارد بحثهای آکادمیک درحوزه سیاست شوم اما بیان نکته ای در باب واقعیات حوزه سیاست را دراین مقال خالی ازلطف نمیدانم بدیهیاتی که فعالان عرصه سیاست معاصر ایران غافل از آن سالهاست به تنظیم معادلات درون سیستمی وبرون سیستمی می پردازند.
*سیاست علم است* این جمله شاید تنها نتی از سمفونی عالم سیاست باشد که مورد توافق فعالان این حوزه فارغ از هرنوع نگرش است ولاجرم در صورت قبول آن می بایست به مباحث وموضوعات آن با رویکردی علمی پرداخت ودر مقام تبین وتفسیر واقعیات پیرامونی علمی اندیشید وعالمانه سخن گفت تا برون داده های فکری از حداقل اعتبار ومشروعیت علمی بر خوردار باشد.
مع الوصف وارداتی بودن نظریه ها وتئوریها در این حوزه وعافیت طلبی قاطبه مردم وبویژه آنان که خود را محق به حضور در این وادی میدانند از کسب حداقل معرفت سیاسی فضای سیاسی کشورهای جهان سوم را به گونه ای ترسیم کرده است که از بقال سر محل تا رفتگر شهرداری ومن نوعی در سلک مفسران سیاسی بگونه ای سخن می گوئیم که مخاطبانمان می بایست ذره ای در درستی آن به خود شک وتردید راه ندهند،قطعا" ، کاملا" ،حتما" تنها گوشه ای از شاه واژه های ادبیات سیاسی ماست.
با آداب دپیلماتیک در عرصه بین المللی،با گفتمان سیاسی در عرصه ملی ، با نقش قدرت در تنظیم مناسبات جهانی ، با سهم فرد از قدرت در تنظیم معادلات ملی ،با جهانی شدن در عرصه دنیای معاصر، با تکثر گرائی بعنوان سازکار مدیریت مدرن و... بیگانیه ایم ، همد یگر را یا سرسپرده می خوانیم یا مزدور ، برچسب زنی عادت دیرینه ماست. واین همه در حالی است که من ومن نوعی نه سیاست می شناسد نه قدرت، نه با محسنات پلوالیزم آشناست نه علمی به مضرات کورپراتیسم دارد که اگرغیر از این بود این همه ناراستی نقل بازار عرصه سیاستمان نمی شد .
در دوران بلوغ نهادهای مدنی با رسالت راستین این نهادها وجنبشهای سیاسی نآشنائیم، احزاب سیاسی ما راس ساز است تا قاعده مدار، فمینیسم در قاموس ما چیزی جز مرد ستیزی نیست وعالمانه وعامدانه به فهم وارونه ای از فمینیزم پرداخته ایم که غایتش اعاده حق وحقوق پایمال شده زن در هر حوزه ای است نه مخالفت با هر آنچه که بوی مردی میدهد.
با گردش ادواری نخبگان ناآشنائیم و ازاینرو با حس نوستالوژیکی برآمده از هزار توی تاریخ مجعولمان به قهرمان سازیهای افراطی می پردازیم وخود زانو به بغل منتظر قهرمانیم و آن کس را که خود داد به قهرمان ستیزی اش میزند قهرمان می نامیم، باری با تمام ارادتی که به سید بزرگوار دارم به جد معتقدم که هشت سال نیک زمانی برای بهرمندی از نبوغ هر صاحب منصب سیاسی است ولا جرم خاتمی هرچه بود گذشت وفقط میتوان از او به عنوان گران سنگ عرصه سیاست در تنظیم واقع گرایانه چشم انداز های توسعه یاری جست. باری باید قبول کرد که سیاست شاهراه بودن و رسمی به یا دگار کشیدن وزان پس رفتن است نه کاروانسرای اقامت.
یک جمله وتمام وعذر از اطاله کلام، سیاست علم است واظهار نظردر این حوزه نیازمند عالمان درد آشناست و اظهار نظرهای دگماتیستی رایج در ادبیات سیاسی ما نشانه ای بارز از بیماری فرهنگی است ونیک آن به که در پی درمانش باشیم
نوشته شده توسط اکبر | موضوع: | لینک ثابت |
12 نظر
نامه ای به پدر جمعه سوم آذر 1385 19:5
به قلم اسری بدون ویرایش
به نام خدا
سلام بر همه عزیزان
من پدرم را خیلی دوست دارم ولی پدرم همیشه برای من می گوید دخترم یک روز اگر با کامپیوتر بازی نکنم من را از دانشگاه اخراج می کنند. می گویم پدرجان تو باید از علوم سیاسی درس نه که بری با کامپیوتر بازی کنی.پدرم مدتی است روی کتاب را باز نکرده است اما به من می گوید برو کتابتو بخوان.من از پدرم سوال میکنم. پدرم پاسخ خوبی میدهد من از او تشکر می کنم من به پدرم می گویم آفرین او لذت می برد.پدرم ومادرم راخیلی دوست دارم آنها خیلی زرنگ هستند.پدرم ومادرم آن قد به دانشاموزان ادب داده است دانشاموزان خیلی زرنگ هستند مثل پدر ومادرانها هم می توانند مانند پدر به انار جمله بسازند.وجمع وتفریق بدانند
باتشکر :مسعود